خرید بک لینک
سه ماه است حس میکنم دارم به صورت برنامه ی کاملا فشرده ای بزرگ میشوم انقدر که در طول یکسال ، اینچنین تقییر نکرده ام ! سخت بود برای منی ک همیشه طال ارامش بودم! این مشوش بودن های ثانیه ای و استرس های جان فرسا ، سخت بود ... اما ، زمان ، رفیق قدیمی ، بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

من را ، راستش را بخواهید نمی دانم از کدام نسل و تبارخدا به تصویر هستی کشاند ... اما چند وقتیست چشم روی همه چیز بسته ام ... خدا می داند چگونه مصیبت ها را به جانِ معده ام خورانده ام که مبادا از چشمانم سرازیر بشنود ... فقط خدا می داند ! هعی ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

در گیر و دار زندگانی درگیر شده امهمدمی نمیابم از بهر خالی شدنم .. نمیدانم چه کسی را باید پناه کنم جز خودم و خدای خودم ؟ میدانی ؟ انگار حس میکنم چیزی این بین لنگ می زند ؟ انگار دهانی در کنار گوش دلم زمزمه های مداوم و بی سر و تهی دارد ... از ادمها دور ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

امشب دلتنگیم رفع شد ... پای دلم نمیزاشت پاهام حرکت کنند و برند اما اگه میشد دهن اجبارو بست من مفتح درهای جبر بودم ! غزاله ....

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

عید.... نمیدانم اما ، سال پیش هم همینطور بود ، همان روز اول سال دلم شکست و این جریان ادانه داشت تا .... اخرای سال ... امسال انگار قضیه همانطور است ! انگار قرار نیست از این دل ما تکه ای سالم بماند ، ما ا خودی ها خوردیم ، از .. الان حس میکنم چقدر قفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

میشه گف این خوبم یکم یا مقدار زیادی به خوب بودن واقعی نزدیک است ..که چندوقتیست بزرگ شده ام کینه به دل نمی گیرم ادم های اضافی فراموشم می شود .... می خندم و بیشتر مسکوتم .... نقشه ها دارم برای این اینده ی روشن .. و ته مه های دلم غنچ می رود ازین خیال اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

بعد از کلی مدت ، یه ذهن کاملا مغشوش قصد کرده به صفحه بیاد و منتقل کنه بود و نبودشو ... چقدر خستم ... و چقدر افتضاحه که دنیا شده تکراره مکررات .. و این بشدت خسته کننده است کنمیزاره ذهنمو جمع کنم که نمیزاره باز خودمو باور کنم ... یه چیزایی درست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

میکن انسان وقتی که دیگه دردشو به کسی نمیگه شروع میکنه به بزرگ شدن اینجا دوحالت وجود داره، یا امتناع میکنه از گفتن با وجود آدمهای دورش یا هم هیچ آدم مورد اعتمادی دورش نیس تا بتونه حرفی بزنه ! در هر دو صورت دل آدمها اقیانوس عجیبیه ... اقیانوس هم یه روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:04

At the moment

i feel im so alone....

i hate hate of people and also my releatives..

all of the persons made my parent sad..

sometimes i thik how can them be a crul???

how...?

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:55

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم ....

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:55

من در تجمع زیبایی ها گم شده ام ...نمیدانم باید باز در کدامین مهتاب چشم بگشایم ..؟ خلاصه کنم .. بگذار اینبار از کلمات فصیح و قلمبه سلمه فاصله گیرم ... این روزها شده ام مسافر زمانی که هربار به عقب میرود !... باز مرور میکنم این روزها خیلی بعضی نبودن ها سیلی به صورتم میزند و دلم می گیرد... نمیدانی با چه جان کندنی طلایی ترین روزهای زندگی ام را به دست فراموشی کشاندم باز هم نخواهی فهمید من تمام تلاشم را برای عادی بودنم به کار گرفتم از ترس اینکه کسی نفهمد.. این روز ها هرچه چشم می گردانم یک چیزی به هیچ صورتی سرجایش پیu200du200dدا نمی شود ! و من اصلا مغزم نمیخواهد حتی یک لحظه فکر نبودی را به ذهنم طلاع رسانی کند خدا را شکر ان قدر غرور در خود گنجانده ام که کسی ندانسته و نخواهد فهمید اوضاع مملکت قلبم به صورت افتضاحی نابسامان است ! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:55

....عشق

عشق

یعنی بزنی

دست ب انکار خودت

عاشقش باشی و افسوس

گرفتار خودت

عشق یعنی ک

نماندن ب صلاحش باشد

بگذاری برود .... آه ب اصرار خودت ..!

+ تاریخ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 7:55 نویسنده Ghazaleh__kmpie |


برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 18:36

درد دارد اینکه حتی خودت هم ندانی چه شده ... ندانی کدام باغبان بی هوا کلنگش را در دلت جا گذاشت.. همه ی این هاراهم که کنار بگذاری.. کلافگی جای خود دارد.. اینکه هر چه ادم بی الایش تر باشد تنها تر است... که هر چه ادق تر باشد ... ادامه مطلب

برچسب: نمیدانم, نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 18:36

یه دنیای پر درد یه اهنگ غمناک یه چشمای سرد و نفس های بی باک ... کاش میشد کمی معتدل بودیم .. شبیه هوای مازندان .. همانقدر بارانی همانقدر شیرین ... این روزها تنها صدایی ک هر شب بدون لالایی اش ب خواب نمیروم مهراب اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 18:36

اینکه حرف های حافظ داره واو به واو برای زندگیم درست در میاد عجیب نیست ... داره زجرکش میکنه منو .. (ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش) .... نمیدونم قراره چیو دیگه ازموده بشم ... قراره کجا دیگه جواب پس بدم ... یک ماهه پر شدم از یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی